کد خبر:3056
پ

شهروند و مافیا

ایرج رمضانی:دست کم تا چند سال پیش با وام بانکی و یا با قرض از چند نفر می شد وسیله ای برای خود تهیه کرد و یا یک کارمند می توانست با حداقل، پرداخت نصفی از حقوقش در قبال تسهیلات صاحب خودرویی شود تا شاید بتوان در کنار بسیاری از مشکلات و رنج های دیگر […]

ایرج رمضانی:دست کم تا چند سال پیش با وام بانکی و یا با قرض از چند نفر می شد وسیله ای برای خود تهیه کرد و یا یک کارمند می توانست با حداقل، پرداخت نصفی از حقوقش در قبال تسهیلات صاحب خودرویی شود تا شاید بتوان در کنار بسیاری از مشکلات و رنج های دیگر زندگی سرسوزنی هم به رفاه! بیاندیشد.

البته با وجود کیفیت بالای! خودروهای ایرانی که نامیدن برخی از آنها جز ارابه مرگ، خیانت به کلِّ بشریت است گاه این شادمانی ها دیری نمی پایید که جای خود را به عزاداری می داد.

پس چندان بی راه نیست که حتی خود سازندگان خودروهای داخلی هم از تولیدات خود استفاده نمی کنند و همگی سوار بر ماشن های آخرین مدل دنیا هستند.

پس از سالها انتظار و با روی کار آمدن دولت سید ابراهیم رئیسی یک بار دیگر موضوع خودرو، واردات و قیمت آن بحث محافل و رسانه ها شده است.

خورویی که به بهانه های مختلف از ده تا سی برابر افزایش قیمت داشته با اینکه درآمد مردم همان است که بود.

خودروسازان، شورای رقابت، دولت، مجلس و مجمع تشخیص مصلحت هرکدام دلایلی برای نگشودن این گره کور دارند.

مسئولان و مقاماتی که گویا برخی از آنان در کشوری به نام ایران زندگی نکرده و فقط نام آن را شنیده اند.

پاس دادن موضوع در میان خود این نهادهای موثر تصمیم گیری و قانون گذاری نه تنها نتوانسته رهگشا باشد که ابراز مخالفت بعضی از اعضای این نهادها ظن های بیشتری را درخصوص مافیا و رانت های بزرگ این دو شرکت انحصاری خودروساز تقویت می کند.

نمایندگانی که برخی از آنها لقلقه زبانشان مردم اند و قبل از انتخابات برای یک رای کیلومترها می پیمایند اما در خنکا و پر “قو” ی مجلس که قرار می گیرند یادشان رفته از کجا آمده اند و چه عهد و پیمانی با مردم بسته اند، لذا با گفتار درمانی و توجیه خواهان بستن دهان منتقدانند.

اما با این حال به قول حضرت مولانا، جز تسلیم و رضا کو چاره ای و با همین محکوم به انتخاب ها که خودروسازان یکی از آنها هستند ، مردمان ما سالهاست که خو گرفته و کنار آمده اند.

بدون تردید با افزایش آگاهی مردم در اثر رشد تکنولوژی در عرصه های مختلف از جمله اطلاع رسانی سریع و گستره، این مردم هم مانند سایر جوامع از سطح کیفیت رفاه و استاندارهای بین المللی به خوبی اطلاع دارند اما چه کنند که صدای شان حداقل در این زمینه به جایی نرسیده است.

نقل است که در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو
آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن مشروب می فروخت. او هر بطری مشروب را به قیمت دو لیره می فروخت
هزینه تولید مشروب چیزی حدود ۱.۸ لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری مشروب چیزی حدود ۰.۲ لیره سود می برد.

او در روز ۲۰۰ بطری مشروب می فروخت و لذا درآمدش روزانه ۴۰ لیره بود و با این ۴۰ لیره با مادرش به دشواری زندگی می گذرانید.

روزی از روزها دولت موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش مشروب ممنوع اعلام می شد. اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.

آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست . در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق می زد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت :

هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام مشروب فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمی دونم باید از کجا مشروب گیر بیارم.

تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت ۱۰ لیره پول بدم.

آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری مشروب پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :

اگه باز هم خواستی بیا همینجا. به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
“آقا ببخشید ! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟”

در روزهای بعد هم آلفردو به پارک می رفت. هر روز تعداد بیشتری پیدایشان می شد. در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند. در آمد او کم کم روزانه به ۲۰۰ لیره رسیده بود.

او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویکتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد :
لئوناردو. کارلو . الساندرو

کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد مشروب می فروشد. این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.

مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است.

مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت . مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.

آن ماموران برای حق السکوت روزانه ۵ لیره از آلفردو شیتیل می گرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو مشروب می خریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.

گذشت تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج می کرد.

در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد.

بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل می شدند. در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که ” پدر خوانده ” کیست.

چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش مشروب را بار دیگر آزاد کنند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.

فارغ از صحت و سقم این داستان اما عموم شهروندان تصور می کنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد می کند حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.

مافیا از قانون تغذیه می کند.
منتهی یک قانون اضافی
“هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجا است”

به راستی در کدام کشور برای داشتن یک ماشین متوسط که دیر یا زود بیشتر سرنشینانش را به کام مرگ می برد باید یکی دو دهه پول پس انداز کرد .

در کجای دنیا بی کیفیت ترین و غیر استاندارترین و در عین حال گران ترین خودروها با قرعه کشی در اختیار مردم قرار گیرد.

چرا مردم باید تاوان انحصار و سهم دولت در این خودروسازان را بدهند . این فساد تا کجا ریشه دوانده که هیچ دولتی قادر به کنترل آن نیست.

پس این مردم نجیب و شریف که در برهه های حساس! سراغشان می روید در کجای قاموس شما جای دارند.

آیا بهتر نیست برای یک بار هم شده جانب مردم بگیرید . مردمی که پاره های تنشان را قربانی کردند و هنوز هم برخی مادران، چشم به راه تکه استخوانی هستند تا دل بی قرارشان آرام گیرد، مردمی که انقلاب کردند تا فساد و رانت و مافیا برچیده شود.

لطفا لختی هم از این لاک غفلت سر برون آورید و به این مردم رنج دیده هم نگاهی بیفکنید، بترسید از آه و ناله مردمی که جز خدا پناهی ندارند.

انتظار می رود دولت سیزدهم که با عنوان “دولت مردمی” قدرت را در اختیار گرفته بتواند به رانت و فساد در تمام ابعادش پایان دهد و قوانین و بخشنامه ها را به نفع مردم تغییر دهد و امید را به جامعه بازگرداند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

14 + بیست =

کلید مقابل را فعال کنید